ديل كارنگى نويسنده مشهور آمريكائى در مورد خاطرات
خود مى نويسد:
از مادرم و پدرم دور شده و وارد دانشگاه شدم و به مرور زمان تغييرى در افكار من پيدا شد. تحصيل علم الهيات ، علوم اساسى فلسفه و علم تطبيق اديان مرا نسبت به بسيارى از تعليمات دينى مشكوك ساخت . گيج و سرگردان شده بودم .نمى دانستم به چه چيز معتقد شوم و هيچگونه منظورى در زندگى بشر نمى ديدم.دست از نماز و دعا برداشتم و كافر و ملحد شدم.عقيده پيدا كردم كه حيات بشر سراسر خالى از هدف و نقشه است و خلقت بشر به همان اندازه فاقد منظور خدائى است كه حيوانات ما قبل تاريخ كه در 20 ميليون سال قبل در دنيا زندگى مى كردند و احساس مى كردم كه روزى نژاد بشر نيز مانند حيوانات ما قبل تاريخ كه امروز اثرى از آنها نيست معدوم خواهد شد.برعقيده گروهى از مردم به خداوند مهربان و كريمى كه دنيا را مانند خود خلق كرده مى خنديدم .معتقد بودم كه ميليونها خورشيدى كه در فضاى تيره ، سرد و بى روح در گردشند بوسيله قوه اى كور و لاشعور به وجود آمده اند. شايد اصلاً خلق نگرديده و مانند زمان و فضا هميشه وجود داشته اند. آيا من مى خواهم ادّعا كنم كه اكنون جواب تمام سؤالات را مى دانم؟ خير،هيچكس تاكنون نتوانسته است پرده از روى اسرار خلقت و حيات بردارد.
اطراف ما را معمّا و اسرارى بى شمار احاطه كرده است.مثلاً: بدن خود رمز و معمّاى بغرنج مى باشد و همچنين قوه برقى كه در منزل از آن استفاده مى كنيم و گلى كه در شكاف ديوار روئيده و علف سبزى كه در باغ خانه مى بينيم .آزمايشگاه هاى تحقيقاتى سالى سى هزار دالر خرج مى كنند كه علت سبز بودن علف را كشف كنند. كيترينك مى گويد: اگر ما بدانيم كه گياهان چگونه مى توانند نور خورشيد، آب و اكسيجن، و كاربن را تبديل به قند خوراكى كنند، خواهيم توانست تمدن جهان را دگرگون سازيم.
از مادرم و پدرم دور شده و وارد دانشگاه شدم و به مرور زمان تغييرى در افكار من پيدا شد. تحصيل علم الهيات ، علوم اساسى فلسفه و علم تطبيق اديان مرا نسبت به بسيارى از تعليمات دينى مشكوك ساخت . گيج و سرگردان شده بودم .نمى دانستم به چه چيز معتقد شوم و هيچگونه منظورى در زندگى بشر نمى ديدم.دست از نماز و دعا برداشتم و كافر و ملحد شدم.عقيده پيدا كردم كه حيات بشر سراسر خالى از هدف و نقشه است و خلقت بشر به همان اندازه فاقد منظور خدائى است كه حيوانات ما قبل تاريخ كه در 20 ميليون سال قبل در دنيا زندگى مى كردند و احساس مى كردم كه روزى نژاد بشر نيز مانند حيوانات ما قبل تاريخ كه امروز اثرى از آنها نيست معدوم خواهد شد.برعقيده گروهى از مردم به خداوند مهربان و كريمى كه دنيا را مانند خود خلق كرده مى خنديدم .معتقد بودم كه ميليونها خورشيدى كه در فضاى تيره ، سرد و بى روح در گردشند بوسيله قوه اى كور و لاشعور به وجود آمده اند. شايد اصلاً خلق نگرديده و مانند زمان و فضا هميشه وجود داشته اند. آيا من مى خواهم ادّعا كنم كه اكنون جواب تمام سؤالات را مى دانم؟ خير،هيچكس تاكنون نتوانسته است پرده از روى اسرار خلقت و حيات بردارد.
اطراف ما را معمّا و اسرارى بى شمار احاطه كرده است.مثلاً: بدن خود رمز و معمّاى بغرنج مى باشد و همچنين قوه برقى كه در منزل از آن استفاده مى كنيم و گلى كه در شكاف ديوار روئيده و علف سبزى كه در باغ خانه مى بينيم .آزمايشگاه هاى تحقيقاتى سالى سى هزار دالر خرج مى كنند كه علت سبز بودن علف را كشف كنند. كيترينك مى گويد: اگر ما بدانيم كه گياهان چگونه مى توانند نور خورشيد، آب و اكسيجن، و كاربن را تبديل به قند خوراكى كنند، خواهيم توانست تمدن جهان را دگرگون سازيم.
حتّى كار كردن موترهای
بزرگ نيز يكى از اسرار بغرنج است . متصديان آزمايشگاههاى شركت بزرگ ژنرال ماشین،
سالها وقت و ميليونها دالر صرف كرده اند تا دريابند چگونه و چرا به يك جرقه در
سيلندر، انفجارى توليد مى كند كه باعث حركت ماشين مى شود و تازه هنوز هم موفق به
كشف اين راز نشده اند.عدم وقوف ما بر اسرار و رموز بدن آدمى ، قوه الكتريك و يا ماشین
های بزرگ ما را مانع از استفاده كردن و متمتع شدن از آنها نمى شود، همچنين اگر من
از كشف رموز دين و نماز و دعا عاجزم دليل بر اين نمى شود كه من از يك زندگى بهتر و
سعادتمندانه ترى كه دين به همراه دارد بهره برنگيرم . مى خواستم بگويم كه من
دوباره به طرف دين برگشته ام .برق و آب و غذا در فراهم ساختن يك زندگى بهتر و
كاملتر و راحت تر به من كمك مى كند ولى فايده دين به مراتب از همه اينها براى من
بيشتر است ...
امروز جديدترين علم ، يعنى روان شناسی، همان چيزهائى را تعليم مى دهد كه پيامبران تعليم مى داده اند، چرا به علت اينكه پزشكان روحى دريافته اند كه دعا و نماز و داشتن يك ايمان محكم به دين، نگرانى ، تشويش ، هيجانات و ترس را كه موجب بيم بيشترى از ناخوشيهاى ماست برطرف مى سازد.اگر مذهب حقيقت نداشته باشد، زندگى بى معنى و پوچ است .و بازيچه اى بيش نخواهد بود. بسيارى از ما وقتى از زندگى بستوه مى آئيم و به آخرين حدّ نيروى خود مى رسيم در نااميدى و يأس رو بسوى خدا بر مى گردانيم .البته در موقع گرفتارى هيچ كس منكر خدا نيست .امّا چرا تا مرحله نااميدى و يأس كنيم ؟ چرا هر روز تجديد قوا ننمائيم ؟ چرا براى نماز و عبادت منتظر فرا رسيدن روز معیينى شويم ؟ من با اينكه پروتستان هستم .امّا هر وقت احساس مى كنم كه احتياج به دعا و نماز دارم فوراً در اولين نماز خانه اى كه در سر راه خود بيابم به آنجا مى روم و به دعا و نماز مى پردازم .
امروز جديدترين علم ، يعنى روان شناسی، همان چيزهائى را تعليم مى دهد كه پيامبران تعليم مى داده اند، چرا به علت اينكه پزشكان روحى دريافته اند كه دعا و نماز و داشتن يك ايمان محكم به دين، نگرانى ، تشويش ، هيجانات و ترس را كه موجب بيم بيشترى از ناخوشيهاى ماست برطرف مى سازد.اگر مذهب حقيقت نداشته باشد، زندگى بى معنى و پوچ است .و بازيچه اى بيش نخواهد بود. بسيارى از ما وقتى از زندگى بستوه مى آئيم و به آخرين حدّ نيروى خود مى رسيم در نااميدى و يأس رو بسوى خدا بر مى گردانيم .البته در موقع گرفتارى هيچ كس منكر خدا نيست .امّا چرا تا مرحله نااميدى و يأس كنيم ؟ چرا هر روز تجديد قوا ننمائيم ؟ چرا براى نماز و عبادت منتظر فرا رسيدن روز معیينى شويم ؟ من با اينكه پروتستان هستم .امّا هر وقت احساس مى كنم كه احتياج به دعا و نماز دارم فوراً در اولين نماز خانه اى كه در سر راه خود بيابم به آنجا مى روم و به دعا و نماز مى پردازم .