۱۳۹۴ آبان ۷, پنجشنبه

نگرانی از وضعیت آموزشی در دانشکده ژوزنالیزم دانشگاه بلخ


باوجودی که میلیون ها دالر در عرصه تحصیلات عالی کشور در یک دهه گذشته به مصرف رسیده است اما تاهنوز هم دیده می شود که دانشجویان و نیز آموزگاران در دانشگاه ها از کمبود مکان مناسب آموزشی و نیز امکانات تدریسی نگران هستند.
شماری از دانشجویان دانشکده ژورنالیزم دانشگاه بلخ با بیان این مطلب از کمبود امکانات وساختمان معیاری آموزشی شکایت دارند.
به گفته ی آنان دانشجویان دانشکده ژورنالیزم دانشگاه بلخ نیز از جمله دانشجویانیاند که در دوران تحصیلات با مشکلات زیادی روبرو اند .
محمد موسی
دانشکده ژورنالیزم دانشگاه بلخ
ذکاوت دانشجوی سال دوم دانشکده ژورنالیزم که از ولایت هلمند برای ادامه تحصیلات به این ولایت آمده است میگوید: از آغاز تحصیلات در دانشگاه تا اکنون با مشکلات زیادی روبرو شده است اما توانسته تحصیلات خود را ادامه دهد.
به گفتۀ وی: کمبود ساختمان های معیاری آموزشی، کمبود آموزگاران مسلکی، عدم دسترسی به تکنالوژی معلوماتی به ویژه انترنیت و نیز نبود زمینه کارهای عملی از جمله مشکلات عمده ی دانشکده ژورنالیزم دانشگاه بلخ است که دانشجویان با آنها روبرو اند.
رویا موسوی دانشجوی
که در چهارمین سال آموزش ژورنالیزم قرار دارد نیز از مشکلات موجود در این دانشکده ابراز نگرانی کرده گفت:"دولت هیچ توجهی به ما ندارد ما با دانشجویان دانشکده اداره وپالیسی عامه در یک ساختمان درس میخواندیم اما آنها حالا در یک ساختمان جدید درس میخوانند ولی دولت ما را فراموش کرده، این ساختمان برای درس خواندن هیچ مناسب نیست سر وصدای موترها ما را بسیار اذیت میکند".
با این حال، تنها دانشجویان نیستند که از مشکلات شان ابراز نگرانی می کنند، بل آموزگاران این دانشکده نیز ادعا دانشجویان را تائید کرده و ازمقامات مرکزی می خواهند که برای رفع این نیازمندیها برنامه های اثر گذاری را روی دست گیرند.
آموزگاران این دانشکده معتقد هستند مشکلاتی که در برابر دانشجویان دانشکده ژورنالیزم وجود دارد سبب شده است تا سیستم آموزشی و تحصیلاتی به گونه مناسب و بهتر پیش نرود و هر از گاهی با مشکلات مواجه خواهند شد.
در عین حال مسوولان در این دانشکده ضمن پذیرفتن مشکلات دانشجویان تأکید کردند که برای ازمیان برداشتن مشکلات و کمبودی های دانشکده ژورنالیزم تلاش های جدی را آغاز کردند.
محمد نظری رئیس دانشکده ژورنالیزم دانشگاه بلخ میگوید:برای رفع کمبود مکان مناسب آموزشی یک ساختمان معیاری در حال ساخت و ساز می باشد.
وی با بیان اینکه با اعمار این ساختمان مشکلات کمبود مکان مناسب آموزشی از میان برداشته و دانشجویان در یک فضای بهتر مشغول تحصیل خواهند شد افزود: اکنون ساختمان که قرار است برای دانشکده ژورنالیزم اعمار گردد به دلیل مشکلات تخنیکی کار اعمار آن موقتآ توقف داده شده اما تلاش ها جریان دارد که دوباره کار ساختمانی آن آغاز شود.
آقای نظری در رابطه به آموزگاران دانشکده ژورنالیزم صحبت کرده بیان داشت: دروس این دانشکده توسط 10 استاد کهدارای درجه های تحصیلی لیسانس و ماستریاند به پیش برده میشود.
قابل یادآوری است که بخش ژورنالیزم دانشگاه بلخ از سال 1371 در تشکیلات دانشکده ادبیات و علوم بشری به شکل یک دیپارتمنت وجود داشت که از سال 1391 به اینسو به دانشکده ارتقا کرده است که از آن زمان تا اکنون بیش از 400 دانشجوی (پسر و دختر) فارغ التحصیل شده اند که 31 درصد آنان را دختران تشکیل می دهند.
همچناناین دانشکده اکنون بیش از 500 نفر دانشجوی برحال دارد که از سمستر اول تا سمستر هشتم مشغول آموزش می باشند.
با این حال این دانشجویان ابراز نگرانی کرده میگویند: مشکلات آنان مانند دانشجویان سال های گذشته نا حل باقی مانده و آنان فارغ شوند.
 تهیه شده استOctober 29, 2014 این گزارش در سال

نعمت الله نظری- مزارشریف

۱۳۹۴ آبان ۵, سه‌شنبه

دانشمند مسیحی و شناخت وی از علی (ع)

جرج جرداق مسیحی200بار نهج البلاغه را خوانده !!!!!
 چرا؟چرا؟چرا؟ 
خود جرج جرداق میگوید یک روز در یک همایش فرهنگی ،یکی از دوستان مسلمانم کتابی به من هدیه داد و گفت این کتاب نوشته های یکی از امامان ماست.جرج میگوید :از او پرسیدم این کتاب مربوط به چه زمانی است؟دوست مسلمانم گفت:1400سال پیش حدودا،نوشته شده. جرج میگوید با خودم گفتم مطالب1400سال پیش به چه درد ما می خورد،اما به رسم احترام و با خوشرویی این هدیه را گرفتم و به منزل بردم. یک روز از روی بی حوصلگی کتاب نهج البلاغه را ورق زدم و نگاهی گذرا به مطالب کتاب انداختم. یک مطلبی خواندم که نظرم را جلب کرد:(اینکه ماده اولیه همه کاینات و موجودات عالم از آب است.)جرج میگوید: ا همیتی ندادم.وکتاب را کناری گذاشتم و دیگر سراغش نرفتم تا اینکه یک سال بعد در کنفرانسی بین المللی شرکت کردم که دانشمندان جدیدترین یافته های علمی خود را بیان میکردند.یکی از دانشمندان در مقاله علمی اش این نکته را گفت که تحقیقات علمی نشان می دهد که ماده تشکیل دهنده همه موجودات را آب تشکیل میدهد جرج جرداق میگوید با شنیدن این مطلب به یاد آن جمله نهج البلاغه افتادم و بعد از بازگشت فورا به سراغ نهج البلاغه رفتم و شروع کردم به خواندن مطالب آن و بسیار تاسف خوردم که چرا از اهمیت این کتاب غافل بودم..هربار که این کتاب را میخواندم نگرشها و یافته ها و افقهای جدیدی از علوم مختلف برایم آشکار میشد.جرج جرداق تا آخر عمرش موفق شد 200بار نهج البلاغه رابخواند.
اما ما مسلمانها تاکنون چندبار نهج البلاغه را خوانده ایم؟؟؟؟؟؟ حتی یکبار؟حتی یک خطبه؟ آیا مولایمان را خوب میشناسیم؟آیا حقش را ادا کرده ایم؟
پشت كتاب جرج جرداق مسيحى چنین نوشه شده است:
O'Ali,
If I say you're superior to Jesus Christ, my religion cannot accept it!
If I say he's superior to you, my conscience won't accept it!
I don't say you're God!
...So, tell us yourself, o'Ali:
Who are you?!

" اى على !
اگر بگويم تو از مسيح بالاترى ، 
دينم نمى پذيرد . !
اگر بگويم او از تو بالاتر است ،
وجدانم نمى پذيرد. !
نمى گويم تو خدا هستى ... !
پس خودت بگو به ما اى على :
تو كيستى ؟ ! "


کارگاه آموزشی خلص سوانح نویسی در بلخ راه اندازی شد




کارگاه آموزشی سی وی(خلص سوانح) نویسی در مرکز نی (حمایت کننده رسانه های آزاد در افغانستان) به مدت دو روز در شهر مزارشریف مرکز ولایت بلخ برای بیش از 12 تن راه اندازی شد.
مسوولان نی در شمال کشور هدف از راه اندازی این کارگاه را بلندبردن سطح مهارت ها و آشنایی جوانان با قوانین خلص سوانح نویسی عنوان می کنند.
احمد فواد امیری مسوول باشگاه فارغان نی ضمن اثرگزار خواندن این کارگاه برای راه یافتن جوانان به وظایف اعلان شده افزود:دفتر ساحوی نی در شمال همواره برنامه های آموزشی و علمی را برای رشد وظرفیت سازی جوانان به ویژه خبرنگاران راه اندازی می کند.
درعین حال اصغرنورمحمدی مسوول برنامه های ویدیو ژورنالیزم نی و مدرس این کارگاه بابیان اینکه بیشتر افرا د واجد شرایط وظایف اعلان شده اند اما نمی توانند خلص سوانح قناعت بخش تهیه کنند وپست های رقابتی را از دست می دهند.
آقای نورمحمدی اضافه کرد:تلاش دارد اشتراک کنندگان را در این کارگاه را با مهارت ها وفنون والای خلص سوانح نویسی آموزش داده تا شغل یابی بیشتری برای آنان مساعد شود.
ازسوی هم اشتراک کنندگان با ابراز خورسندی از راه اندازی این کارگاه،آنرا در راستای ارتقای ظرفیت و دانش شان مفید میدانند.
احمدسمیر رهنورد یکی از اشتراک کنندگان این کارگاه گفت:قبل ار این در مورد خلص سوانح نویسی معلومات کافی داشته اما با اشتراک در این کارگاه میتواند خلص سوانح بهتری را آماده کند تا به راحتی در وظیفه کاندید شده کامیاب شود.
نثاراحمد عظیمی اشتراک کننده دیگری این کارگاه که از آموزش ها و استادان این کارگاه ابراز رضایت میکند اظهار امیدواری کرد که پس ازین افراد براساس شائیستگی و لیاقت استخدام شوند نه واسطه و شناخت.
گفتنی است که نی (حمایت کننده رسانه های آزاد در افغانستان) به سطح محلی در راستای توانمندی سازی رسانه های آزاد و تامین آزادی بیان کارکرده وبرنامه های آموزشی و علمی را برای خبرنگاران و جوانان دایر می کند.
گزارش از نعمت الله نظری – مزارشری
ف

این گزارش درNovember /12/2014  ساخته شده است



۱۳۹۴ آبان ۳, یکشنبه

گزارش ساعت به ساعت از روز عاشورا با ترکیب اوقات شرعی کربلا با متن مقاتل


طبق محاسبه مرحوم داکتر احمد بیرشک در «گاه شماری ایرانی» واقعه کربلا به حساب گاه شماری شمسی می‌شود، 21 میزان سال 59 شمسی. تاریخ شمسی مثل قمری نیست که تغییر کند. موقعیت زمین نسبت به خورشید ثابت است و می شود با در آوردن اوقات شرعی شهر کربلا در این تاریخ حرفهای مقتل نویسان را به ساعت و دقیقه برگرداند. ما اوقات شرعی روز 21 میزان به افق کربلا (که در طول قرون حداکثر 3-+ دقیق اختلاف می‌تواند داشته باشد) را استخراج کرده و روایات مقتل نگراها را با این ساعتها تنظیم شده است.
5:47 اذان صبح:
امام (ع) بعد از نماز صبح برای اصحابش سخنرانی کرد. آنها را به صبر و جهاد دعوت کرد. و بعد دعا خواند: «اللهم انت ثقتی فی کل کرب... خدایا تو پشتیبان من هستی در هر پیشامد ناگواری»
آن طرف نماز را به امامت عمر سعد خواند و بعد از نماز صبح به آرایش سپاه و استقرار نیرو مشغول شدند.
حدود 6 صبح:
امام حسین(ع) دستور داد تا اطراف خیمه‌ها خندق بکنند و آن را با خاربوته ها پر کنند تا بعد آن را آتش بزنند و مانع از حمله سپاه از پشت سر شوند.
7:06 طلوع آفتاب:
کمی بعد از طلوع آفتاب. امام سوار بر شتری شد تا بهتر دیده شود. روبه روی سپاه کوفه رفت و با صدای بلند برای آنها خطبه‌ای خواند. صفات و فضایل خودش و پدر و برادرش را یادآوری کرد و اینکه کوفیان به امام(ع) نامه نوشته‌اند. حتی چند نفر از سران سپاه کوفه را مخاطب قرار داد و از حجّار بن ابجر و شبث ربعی پرسید که مگر آنها او را دعوت نکرده‌اند؟ آنها انکار کردند. امام نامه‌هایشان را به طرف آنها پرتاب و خدا را شکر کرد که حجت را بر آنها تمام کرده است. یکی از سران جبهه مقابل از امام(ع) پرسید چرا حکم ابن زیاد را نمی‌پذیرد و آنها را از ننگ مقابله با پسر پیامبر نمی‌رهاند؟ اینجا امام آن جمله معروفشان را فرمودند: «أَلَا وَإنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيِّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ: بَيْنَ السِّلَّه وَالذِّلَّه؛ وَهَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه ... فرد پستی که پسر فرد پست دیگری است. من را بین کشته شدن و قبول شدن و قبول ذلت مجبور کرده. ذلت از ما دور است.» سخنرانی امام (ع) حدوداً نیم ساعت طول کشده است.
حدود 8 صبح:
بعد از سخنرانی امام(ع) چند نفر از اصحاب آن حضرت به روایتی بُرَیر که «سید القرآء» (آقای قرآن خوانهای) کوفه بود (الفتوح) و به روایتی زهیر (تاریخ یعقوبی و طبری) خطاب به کوفیان سخنان مشابهی گفتند.
بعد از سخنان زهیر و بریر، امام فریاد معروف «هل من ناصر ینصرنی» را سر داد. چند نفری دچار تردید شدند؛ از جمله حُر. فرد دیگری به نام ابوالشعثا و دو برادر که در گذشته عضو خوارج بودند. بعید نیست که کسانی دیگری هم با دیدن شدت گرفتن احتمال جنگ، از سپاه کوفه فرار کرده باشند.
حدود 9 صبح:
روز به وقت چاشت رسیده بود که شمر به عمر سعد پرخاش کرد که چرا این قدر تعلل می کند؟ عمر سعد عاقبت رضایت به شروع جنگ داد. اولین تیر را به سمت سپاه امام(ع) رها کرد و خطاب به لشگریانش فریاد زد: «نزد عبیدالله شهادت بدهید که من اولین تیر را رها کردم.» بعد از انداختن تیر توسط عمر سعد، کماندارهای لشکر کوفه همگی با هم شروع به تیراندازی کردند. امام به یارانش فرمودند: «اینها نماینده این قوم هستند. برای مرگی که چاره ای جز پذیرش آن نیست. آماده شوید.» چند نفر از سپاه امام در این تیر باران کشته شدند. (تعداد دقیق را نمی دانیم . تعداد کشتگان تیر اندازی. با تعداد کشتگان حمله اول 50 نفر ذکر شده.)
حدود 10 قبل از ظهر:
بعد از تیراندازی ،«یسار»، غلام«زیاد بن ابیه» و «سالم» غلام عبیدالله ابن زیاد از لشکر کوفه برای نبرد تن به تن ابتدای جنگ بیرون آمدند. عبدالله بن عمیر اجازه نبرد خواست. امام حسین(ع) نگاهی به او کرد و فرمود: «به گمانم حریف کشنده ای باشی» عبدالله آن دو نفر را کشت. البته انگشتان دست چپش قطع شد.
بعد از این نبرد تن به تن، حمله سراسری سپاه کوفه شروع شد. ابتدا حجار به جناح راست سپاه امام حسین (ع) حمله کرد؛ اما حبیب و یارانش در برابر او ایستادگی کردند. زانو به زمین زدند و با نیزه‌ها حمله را دفع کردند.
همزمان شمر به جناح چپ سپاه امام‌(ع) حمله برد. زهیر و یارانش به جنگ مهاجمین رفتند. خود شمر در این حمله زخم برداشت بعد از عقب نشینی هر دو جناح کوفی، عمر سعد 500 تیر انداز فرستاد که دوباره سپاه امام(ع) را تیر باران و آن حملات، علاوه بر از پا درآمدن هر 23 اسب لشکریان امام(ع) تعدادی دیگر از اصحاب شهید شدند. الفتوح آن نفرات را 50 نفر و این شهر آشوب 38 نفر ذکر کرده
اولین شهید، ابوالشعثا بود و 8 تیر انداخت که 5 نفر از دشمن را کشت. امام(ع) او را دعا کرد.
گروهی از سپاه شمر خواستند از پشت سر به امام(ع)حمله کنند زهیر و 10 نفر به آنها حمله کردند.
حدود 11 قبل از ظهر:
بعد از این حملات، امام‌(ع) دستور تک تک به میدان رفتن را به یاران داد.
اصحاب با هم قرار گذاشتند تا زنده‌اند نگذارند کسی از بنی‌هاشم به میدان برود. انگار برای شهادت با هم مسابقه داشتند. ‌بعضی «در مقابل نگاه امام‌(ع)» شهید شدند. یکی از اولین کسانی که کشته شد، پیرمرد زاهد، جناب بریر بود. مسلم بن عوسجه بعد از او کشته شد. حبیب بر سر بالین او رفت و گفت کاش می‌توانستم وصیت‌های تو را اجرا کنم. مسلم با دست امام حسین(ع) را نشان داد و گفت: «وصیت من این مرد است».
یک بار هفت نفر از اصحاب امام‌(ع) در محاصره واقع شدند، حضرت عباس(ع) محاصره آنها را شکست و نجاتشان داد.
۱۲:۵۰ اذان ظهر:
حبیب بن مظاهر موقع اذان ظهر شهید شد. چون که نوشته‌اند امام(ع) خطاب به اصحاب گفت یکی برود با عمر سعد مذاکره کند و بخواهد برای نماز ظهر جنگ را متوقف کنیم. یکی از لشکر کوفه صدا زد: «نماز شما قبول نمی‌شود.» حبیب به او گفت: «ای حمار! فکر می‌کنی نماز شما قبول می‌شود و نماز پسر پیامبر(ص) قبول نمی‌شود؟» به جنگ او رفت اما از سپاه کوفی به کمکش آمدند و حبیب کشته شد. امام(ع) از شهادت حبیب متاثر شد و برای اولین بار در روز عاشورا گریست. رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا رفتن جان خودم و دوستانم را به حساب تو می‌گذارم.»
امام‌(ع) نماز را شکسته و به قاعده «نماز خوف» خواند. گروهی از اصحاب به امام‌(ع) اقتدا کردند و بقیه به جنگ پرداختند. زهیر و سعید بن عبدالله حنفی خودشان را سپر امام کردند. نوشته‌اند سعید بن عبدالله ۱۳ تیر و نیزه خورد و به شهادت رسید. در آخرین نفس از امام پرسید: «آیا وفا کردم؟»
حدود ساعت ۱ بعد از ظهر:
۳۰ نفر از اصحاب امام(ع) تا وقت نماز زنده بودند و بعد از این ساعت شهید شدند.
بعد از کشته شدن اصحاب، نوبت به بنی هاشم رسید. اولین نفر، حضرت علی اکبر پسر امام حسین(ع) بود. البته الفتوح عبدالله بن مسلم بن عقیل را اولین شهید بنی هاشم خوانده است. این عبدالله بن مسلم، به طرز ناجوانمردانه‌ای شهید شد. شهادت او بر جوانان بنی هاشم گران آمد. دسته جمعی سوار شدند و به دشمن حمله بردند. امام آنها را آرام کرد و فرمود: «ای پسرعموهای من بر مرگ صبر کنید. به خدا پس از این هیچ خواری و ذلتی نخواهید دید.»
حدود ساعت 2 بعد از ظهر:
عاقبت امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) تنها ماندند. عباس(ع) اجازه میدان خواست اما امام او را مامور رساندن آب به خیمه‌ها کرد. دشمن بین دو برادر فاصله انداخت. عباس(ع) دلاور در حالیکه با شجاعت تمام سعی در آوردن مشک آب برای زنان و کودکان داشت در محاصره دشمن دو دستش قطع شده و با عمودی آهنین بر سرش زدند که از اسب بر زمین افتاد. اباعبدلله سراسیمه خود را بر پیکر قطعه قطعه برادر رساند. دشمن کمی به عقب رفت. امام(ع) برای دومین بار بعد از مرگ برادر عزیزش گریه کرد و فرمود «اکنون دیگر پشتم شکست.»
حدود ساعت 3 بعد از ظهر:
امام(ع) به طرف خیمه‌ها برگشت تا خداحافظی کند. همچنین پیراهنش را پاره پاره کرد و پوشید تا بعدا در وقت غارت کردن توسط دشمن برهنه‌اش نکنند. وقت وداع با اهل بیت، کودک شیرخواره اش علی اصغر را به میدان برد تا او را سیراب کند که به تیر حرمله کشته شد.
امام(ع) به میدان رفت اما کمتر کسی حاضر به مقابله با ایشان می‌شد. بعضی تیر می‌انداختند و بعضی از دور نیزه پرتاب می‌کردند. شمر و ده نفر به مقابله امام(ع) آمدند. بعد از شهادت امام(ع)، بر پیکر مبارکش جای ۳۳ زخم نیزه و ۳۴زخم شمشیر شمرده شد.
در مقاتل نوشته اند زمانی که امام(ع) در آستانه شهادت بود اما کسی جرات نمی‌کرد به سمت ایشان برود اهل حرم از صدای اسب ایشان ذوالجناح متوجه شده و بیرون دویدند. کودکی به نام عبدالله بن حسن (ع) دوید و به طرف مقتل امام آمد. او را در بغل عمویش کشتند. امام ناراحت شدند و کوفیان را نفرین کردند: «خدایا باران آسمان و روییدنی زمین را از ایشان بگیر!»
 :06 4 اذان عصر:
وقت شهادت امام(ع) را وقت نماز عصر گفته‌اند. روایت تاریخ طبری به نقل از وقایع‌نگار لشکر عمر سعد چنین است: «حمید بن مسلم گوید: پیش از آن که حسین کشته شود شنیدم که می‌گفت «به خدا پس از من کس را نخواهید کشت که خدای از کشتن او بیش از کشتن من بر شما خشم آرد.»
گوید: آن‌گاه شمر میان کسان بانگ زد که «وای شما منتظر چیستید؟ مادرهایتان به عزایتان بنشینند، بکشیدش!» گوید در این حال سنان بن انس حمله برد و نیزه در قلب امام(ع) فرو برد ...»
حدود ساعت 5 عصر:
بعد از شهادت امام(ع)، عده‌ای لباس‌های آن حضرت را غارت کردند که نوشته اند تمام این افراد بعدها به مرض‌های لاعلاج دچار شدند.
غارت عمومی اموال امام حسین(ع) و همراهانش آغاز شد. عمر سعد ساعتی بعد دستور توقف غارت را داد و حتی نگهبانی برای خیمه‌ها گذاشت.
یکی از شیعیان بصره به اسم سوید بن‌مطاع بعد از شهادت امام به کربلا رسید و برای دفاع از حرم امام جنگید تا شهید شد.
نزدیک غروب آفتاب است . سر امام را جدا می‌کنند و به خولی می‌دهند تا همان شبانه برای ابن زیاد ببر
د. بعد به دستور عمر سعد بر بدن مطهر امام و یارانش اسب می‌دوانند تا استخوان‌هایشان هم خرد شود.
6:49 اذان شام:
داستان روز غم انگیز عاشورا این‌طور تمام می‌شود که درحالی که عمر سعد دستور نماز جماعت مغرب را می‌داده، سنان بن انس بین مردم می‌تاخته و رجز می‌خوانده که «افسار و رکاب اسب مرا باید از طلا کنید؛ چرا که من بهترین مردمان را کشته‌ام!».